از چشمان سرازير مي شود...
پس براي اخرين بار هم گريه كن چون در دلي بود كه در اوج بي كسي من نيز با چشماي خيس برايت نوشتم...
به نيمكتش نگاه مي كنم پنچ رديف از من جلو تره
چقدر موهاي طلايشو دوست دارم
برمي گرده ونمره صدشو نشونم ميده ومي خنده
چقدر دوست دارم مال من باشه
مي خواستم همون جا بهش بگم دوستش دارم ولي...روم نشد
جشن فارغ التحصيل مياد طرفمو جلو جشمام تكون تكون ميده
بهم ميگه...
تو بهترين دوست مني سرشو مياره بالا گونه ام روبوس ميكنه
مي خواستم همون جا بهش بگم دوستش دارم ولي روم...نشد
پدرشو از دست داده ديگه تنهاي تنهاست
تو كيليسا بغلم مي كنه مي گه حالا ديگه فقط تورو دارم
گونه ام رو بوس مي كنه اشكاش صورتمو خيس ميكنه
مي خواستم همون جا بهش بگم دوستش دارم ولي...روم نشد
روصندلي كليسا خشك شدم دارم يخ مي زنم
من دوستش داشتم واون حالا داره ازدواج مي كنه
دلم مي خواست همون جا داد بزنم كه دوستش دارم ولي...روم نشد
امشب هوا بارونيه بازم تو كيليسا هستم...
ولي اين بار همه ساكتن به تابوتش خيره شدم هيچي نمي گفتم
دفتر خاطراتش هنوز تودستمه دفتر خاطراتي كه از تواتاقش پيدا كرده بودم
توش نوشته بود...
بارها خواستم بهش بگم دوستش دارم ولي..روم نشد
كاش اون يه روز بهم بگه دوست دارم